تبليغاتX
;

حضرت علي (ع) :روزه روح اخلاص را در انسان پرورش مي‌دهد

basirat158
 

چهل حدیث به منابت شهادت امام نهم

چهل حديث از حضرت امام جواد(ع)


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط mohsen در جمعه هشتم آذر 1387 ساعت 3:1 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


شهادت مظلومانه امام جواد(ع)تسلیت باد

اسم آن بزرگوار محمد است و كنية مشهور او ابا جعفر الثاني و ابن الرضا، و لقب مشهور ايشان جواد و تقي ...


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط mohsen در جمعه هشتم آذر 1387 ساعت 2:58 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


در آستانه شب قدر

 شب قدر، گسترده ترين سفره رحمت و پر نعمت ترين مائده لطف خداست .

شب قدر، شب گشودن سفره دل و ريختن اشک نياز و فصل گريستن چون ابر بهار در آستان آفريدگار غفار است.

در شب قدر، رو به روي « آئينه محاسبه » مي نشبينيم و چهره جان را بي غبار مي بينيم و با باران اشک ، دل را در سحر رحمت و مغفرت ، شستشو مي دهيم.

 شب قدر، فرصتي است تا چهره دل را با آب توبه بشوئيم و پاکتر گرديم و به فطرت بي عيب خويش برگرديم.

رمضان ، موعد عروج است و شب قدر ميعاد بيداران و معراج شب زنده داران.

شب قدر، شب احياء خويش با دم مسيحائي دعاست.

شب قدر، براي آن است که قدر خويش را بشناسي ، تقدير خويش را رقم زني ، قدرت اراده و انتخاب را بيازمايي و « خويشتن جديد » را با قلم توبه و جوهر اشک ، ترسيم کني.

« حيف که در شب قدر ، قدر خود نشناسيم»

                                                                                                                  جواد محدثی


 

نوشته شده توسط mohsen در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387 ساعت 3:43 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


دوستان سلام

آیا میدانید دختر پیامبر خدا حضرت فاطمه زهرا(س)چند فرزند داشت؟

اگر پاسخ دهید چهار فرزند تاریخ آماری دیگر دارد دختر پیامبر خدا فرزندی به نام محسن داشت که نگذاشتند به دنیا بیاید ودر رحم مادر سقط شد.

اینک اسناد این ماجرا را ببینید:

اسناد اهل سنت:
روايات بسياري در كتاب‌هاي اهل تسنن وجود دارد كه ثابت مي‌كند ، خليفه اول به همراه عده‌اي از دشمنان اهل بيت ، به خانه وحي هجوم برده و آن جا را به آتش كشيده‌اند ؛ در حالي كه فاطمه زهرا سلام الله عليها به همراه نوادگان رسول خدا در داخل خانه بوده‌اند .
ما در اين جا به چند روايت به نقل از علماي اهل سنت اشاره كرده و فقط چهار روايت ‌: ابن أبي شيبه ، بلاذري ، طبري و روايت پشيماني ابوبكر در آخرين روزهاي زندگيش را از نظر سندي بررسي مي‌كنيم .
1 . امام الحرمين جويني (730هـ) :
از آن جايي كه روايت جويني اهميت بيشتري داشت و نيز تصريح به مقتوله بودن صديقه طاهره دارد ، ما نخست اين روايت را نقل و بقيه روايات را بر طبق سال وفات صاحب كتاب ، مي‌آوريم .
امام الحرمين جويني « استاد ذهبي » از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم اين گونه روايت مي کند :
روزي پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم نشسته بود ، حسن بن علي بر او وارد شد ، ديدگان پيامبر كه بر حسن افتاد ، اشك آلود شد ، سپس حسين بن علي بر آن حضرت وارد شد ، مجدداً پيامبر گريست . در پي آن دو ، فاطمه و علي عليهما السلام بر پيامبر وارد شدند ، اشك پيامبر با ديدن آن دو نيز جاري شد ، وقتي از پيامبر علت گريه بر فاطمه را پرسيدند ، فرمود :
وَ أَنِّي لَمَّا رَأَيْتُهَا ذَكَرْتُ مَا يُصْنَعُ بِهَا بَعْدِي كَأَنِّي بِهَا وَ قَدْ دَخَلَ الذُّلُّ في بَيْتَهَا وَ انْتُهِكَتْ حُرْمَتُهَا وَ غُصِبَتْ حَقَّهَا وَ مُنِعَتْ إِرْثَهَا وَ كُسِرَ جَنْبُهَا [وَ كُسِرَتْ جَنْبَتُهَا] وَ أَسْقَطَتْ جَنِينَهَا وَ هِيَ تُنَادِي يَا مُحَمَّدَاهْ فَلَا تُجَابُ وَ تَسْتَغِيثُ فَلَا تُغَاثُ ... فَتَكُونُ أَوَّلَ مَنْ يَلْحَقُنِي مِنْ أَهْلِ بَيْتِي فَتَقْدَمُ عَلَيَّ مَحْزُونَةً مَكْرُوبَةً مَغْمُومَةً مَغْصُوبَةً مَقْتُولَة .
فَأَقُولُ عِنْدَ ذَلِكَ اللَّهُمَّ الْعَنْ مَنْ ظَلَمَهَا وَ عَاقِبْ مَنْ غَصَبَهَا وَ ذَلِّلْ مَنْ أَذَلَّهَا وَ خَلِّدْ فِي نَارِكَ مَنْ ضَرَبَ جَنْبَهَا حَتَّى أَلْقَتْ وَلَدَهَا فَتَقُولُ الْمَلَائِكَةُ عِنْدَ ذَلِكَ آمِين .
فرائد السمطين ج2 ، ص 34 و 35 .
زماني كه فاطمه را ديدم ، به ياد صحنه‌اي افتادم كه پس از من براي او رخ خواهد داد ، گويا مي‌بينم ذلت وارد خانۀ او شده ،‌ حرمتش پايمال گشته ، حقش غصب شده ، از ارث خود ممنوع گشته ، پهلوي او شكسته شده و فرزندي را كه در رحم دارد ، سقط شده ؛ در حالي كه پيوسته فرياد مي‌زند : وا محمداه ! ؛ ولي كسي به او پاسخ نمي‌دهد ،‌ کمک مي خواهد ؛ اما كسي به فريادش نمي‌رسد .
او اول كسي است كه از خاندانم به من ملحق مي‌شود ؛ و در حالي بر من وارد مي‌شود كه محزون ، گرفتار و غمگين و شهيد شده است .
و من در اينجا مي‌گويم : خدايا لعنت كن هر كه به او ظلم كرده ، كيفر ده هر كه حقش را غصب كرده ، خوار كن هر كه خوارش كرده و در دوزخ مخلد كن هر كه به پهلويش زده تا فرزندش را سقط كرده و ملائكه آمين گويند .
ذهبي در شرح حال امام الحرمين جويني مي گويد:
وسمعت من الامام المحدث الاوحد الاكمل فخر الاسلام صدر الدين ابراهيم بن محمد بن المؤيد بن حمويه الخراساني الجوينى ... وكان شديد الاعتناء بالرواية وتحصيل الاجزاء حسن القراءة مليح الشكل مهيبا دينا صالحا .
تذکرة الحفاظ ج 4 ، ص 1505- 1506 ، رقم 24 .
از امام روايت کننده و حديث گوي يگانه کامل فخر اسلام و صدر دين ابراهيم بن محمد بن المويد بن حمويه الخراساني الجويني روايت شنيدم ( درس گرفتم ) ... و وي بسيار به روايات و بدست آوردن کتب حديثي اهميت مي داد خوش صدا و خوش سيما بود و شخص با هيبت و دين دار و صالحي بود .
سمعاني در مورد او مي گويد :
كان أبو المعالي ، إمام الائمة على الاطلاق ، مجمعا على إمامته شرقا وغربا ، لم تر العيون مثله .
سير أعلام النبلاء ج 18، ص 469، ترجمه امام الحرمين رقم 240.
ابو المعالي امام الحرمين جويني بي قيد و شرط امام تمامي ائمه و بزرگان علوم ( در زمينه هاي مختلف ) است ، تمامي علماي شرق و غرب بر امامت او اتفاق نظر دارند ، و تا کنون چشمها عالِمي مثل او نديده اند .
2. ابن أبي شيبه (239هـ) :
وي كه از استاتيد محمد بن اسماعيل بخاري بوده ، در كتاب المصنف مي‌گويد :

أنه حين بويع لأبي بكر بعد رسول الله ( ص ) كان علي والزبير يدخلان على فاطمة بنت رسول الله ( ص ) فيشاورونها ويرتجعون في أمرهم ، فلما بلغ ذلك عمر بن الخطاب خرج حتى دخل على فاطمة فقال : يا بنت رسول الله ( ص ) ! والله ما من أحد أحب إلينا من أبيك ، وما من أحد أحب إلينا بعد أبيك منك ، وأيم الله ما ذاك بمانعي إن اجتمع هؤلاء النفر عندك ، إن أمرتهم أن يحرق عليهم البيت ، قال : فلما خرج عمر جاؤوها فقالت : تعلمون أن عمر قد جاءني وقد حلف بالله لئن عدتم ليحرقن عليكم البيت وأيم الله ليمضين لما حلف عليه ... .
المصنف ، ج8 ، ص 572 .
هنگامى كه مردم با ابى بكر بيعت كردند ، على و زبير در خانه فاطمه به گفتگو و مشاوره مى پرداختند ، و اين مطلب به عمر بن خطاب رسيد . او به خانه فاطمه آمد ، و گفت : اى دختر رسول خدا ! محبوب ترين فرد براى ما پدر تو است و بعد از پدر تو خود تو !!! ولى سوگند به خدا اين محبت مانع از آن نيست كه اگر اين افراد در خانه تو جمع شوند من دستور دهم خانه را بر آنها بسوزانند .
اين جمله را گفت و بيرون رفت ، وقتى على (عليه السلام) و زبير به خانه بازگشتند ، دخت گرامى پيامبربه على (عليهم السلام) و زبير گفت: عمر نزد من آمد و سوگند ياد كرد كه اگر اجتماع شما تكرار شود ، خانه را بر شماها بسوزاند ، به خدا سوگند! آنچه را كه قسم خورده است انجام مى دهد !
ابن أبي شيه سند روايت را اين گونه نقل مي‌كند :
حدثنا محمد بن بشر نا عبيد الله بن عمر حدثنا زيد بن أسلم عن أبيه أسلم
بررسي سند روايت :
محمد بن بشر :
مزي در تهذيب الكمال در باره وي مي‌گويد :
قال عثمان بن سعيد الدارمى ، عن يحيى بن معين : ثقة .
و قال أبو عبيد الآجرى : سألت أبا داود عن سماع محمد بن بشر من سعيد بن أبى عروبة فقال : هو أحفظ من كان بالكوفة .
تهذيب الكمال ، ج24 ، ص533 .
ابو عبيد گويد : از داود سؤال كردم از روايت محمد بن بشير از سعيد بن أبي عروبه ، گفت : او از نظر حفظ از تمامي كوفيان برتر بوده است .
و ابن حجر در تهذيب التهذيب مي‌نويسد :
و كان ثقة ، كثير الحديث .
و قال النسائى ، و ابن قانع : ثقة .
و قال ابن شاهين فى " الثقات " : قال عثمان بن أبى شيبة : محمد بن بشر ثقة ثبت .
تهذيب التهذيب ، ج9 ، ص 74 .
عبيد الله بن عمر بن حفص بن عاصم بن عمر بن الخطاب :
مزي در تهذيب الكمال در باره وي مي‌نويسد :
و قال أبو حاتم : سألت أحمد بن حنبل عن مالك ، و عبيد الله بن عمر ، و أيوب أيهم أثبت فى نافع ؟ فقال : عبيد الله أثبتهم وأحفظهم وأكثرهم رواية .
و قال عبد الله بن أحمد بن حنبل : قال يحيى بن معين : عبيد الله بن عمر من الثقات .
و قال أبو زرعة ، و أبو حاتم : ثقة .
و قال النسائى : ثقة ثبت .
و قال أبو بكر بن منجويه : كان من سادات أهل المدينة و أشراف قريش فضلا و علما و عبادة و شرفا و حفظا و إتقانا .
تهذيب الكلمال ، ج19 ، ص127 .
و ابن حجر در تهذيب التهذيب مي‌نويسد :
قال ابن منجويه : كان من سادات أهل المدينة و أشراف قريش : فضلا و علما و عبادة و شرفا و حفظا و إتقانا . )
و قال أحمد بن صالح : ثقة ثبت مأمون ، ليس أحد أثبت فى حديث نافع منه .
تهذيب التهذيب ، ج7 ، ص 40 .
زيد بن أسلم القرشى العدوى :
وي از روات ، بخاري ، مسلم و بقيه صحاح سته اهل سنت است ؛ از اين رو در وثاقت اين شخص ، هيچ ترديدي وجود ندارد .
مزي در تهذيب الكمال در باره وي مي‌نويسد :
و قال عبد الله بن أحمد بن حنبل عن أبيه ، و أبو زرعة ، و أبو حاتم ، و محمد بن سعد ، و النسائى ، و ابن خراش : ثقة .
و قال يعقوب بن شيبة : ثقة من أهل الفقه والعلم ، و كان عالما بتفسير القرآن ، له كتاب فيه تفسير القرآن .
تهذيب الكمال ، ج10 ، ص17 .
أسلم القرشى العدوى ، أبو خالد و يقال أبو زيد ، المدنى ، مولى عمر بن الخطاب :
وي نيز از روات بخاري ، مسلم و بقيه صحاح ا هل سنت و از صحابه است و از آن‌جايي كه تمامي صحابه از ديدگاه اهل سنت ، عادل هستند ، در وثاقت وي نمي توانند ترديد كنند .
مزي در تهذيب الكمال مي‌نويسد :
أدرك زمان النبى صلى الله عليه وسلم .
و قال العجلى : مدينى ثقة من كبار التابعين . و قال أبو زرعة : ثقة .
تهذيب الكمال ،‌ ج2 ، ص530 .
در نتيجه سند اين روايت صحيح است


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط mohsen در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387 ساعت 4:12 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


در محضر شهدا

به تاريخ 19/10/59 شمسي ساعت 10:10 شب چند سطري وصيت نامه مي نويسم : هر شب ستاره اي را به زمين مي کشند و باز اين آسمان غمزده غرق ستاره است ، مادر جان  مي داني تو را بسياردوست دارم و مي داني که فرزندت چقدر عاشق شهادت و عشق به شهيدان داشت مادر جهل حاکم بر يک جامعه انسانها را به تباهي   مي کشد و حکومت هاي طاغوت مکمل هاي اين جهل اند و شايد قرنها طول بکشد که انساني از سلاله پاکان زائيده شود و بتواند رهبري يک جامعه سر در گم و سر در لاک خود فرو برده را در دست گيرد و امام تبلور ادامه دهندگان راه امامت و شهامت و شهادت است مادر جان بخاطر داري که من براي يک اطلاعيه امام حاضر بودم بميرم ؟ کلام او الهام بخش روح پرفتوح اسلام در سينه و وجود گنديده من بوده و هست اگر من افتخار شهادت داشتم از امام بخواهيد برايم دعاکنند تا شايد خدا من روسياه را در درگاه با عظمتش به عنوان يک شهيد بپذيرد ؛ مادر جان من متنفر بودم و هستم از انسانهاي سازش کار و بي تفاوت و متاسفانه جواناني که شناخت کافي از اسلام ندارند و نمي دانند براي چه زندگي مي کنند و چه هدفي دارند و اصلا چه مي گويند بسيارند   اي کاش به خود مي آمدند  از طرف من به جوانان بگوئيد چشم شهيدان و تبلور خونشان به شما دوخته است بپاخيزيد و اسلام را و خود را دريابيد نظير انقلاب اسلامي ما در هيچ کجا پيدا نمي شود  نه شرقي - نه غربي؛ اسلامي که : اسلامي ...  اي کاش ملتهاي تحت فشار مثلث زور و زر و تزوير به خود مي آمدند و آنها نيز پوزه استکبار را بر خاک   مي ماليدند  مادر جان جامعه ما انقلاب کرده و چندين سال طول       مي کشد تا بتواند کم کم  صفات و اخلاق طاغوت را از مغز انسانها بيرون ببرد ولي روشنفکران ما به اين انقلاب بسيار لطمه زدند زيرا نه آنرا مي شناختند و نه باريش زحمت و رنجي متحمل شده اند از هر طرف به اين نو نهال آزاده ضربه زدند ولي خداوند، مقتدر است اگر هدايت نشدند مسلما مجازات خواهند شد . پدر و مادر ؛ من زندگي را دوست دارم ولي نه آنقدر که آلوده اش شوم و خويشتن را گم و فراموش کنم علي وار زيستن و علي وار شهيد شدن, حسين وار زيستن و حسين وار شهيد شدن را دوست مي دارم شهادت در قاموس اسلام كاري‌ترين ضربات را بر پيكر ظلم، جور،شركت و الحاد مي‌زند و خواهد زد.ببين ما به چه روزي افتاده ايم و استعمار چقدر جامعه ما را به لجنزار کشيده است ولي چاره اي نيست اينها سد راه انقلاب اسلاميند ؛ پس سد راه اسلام بايد برداشته شودند تا راه تکامل طي شود  مادر جان به خدا قسم اگر گريه کني و بخاطر من گريه کني اصلا از تو راضي نخواهم بود زينب وار زندگي کن و مرا نيز به خدا بسپار ( اللهم ارزقني توفيق الشهاده في سبيلک) .

و السلام؛ محمد ابراهيم همت


 

نوشته شده توسط mohsen در دوشنبه هجدهم شهریور 1387 ساعت 10:21 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


 

از دوستان عزیز بابت غیبت چند روزه عذر می خواهم.

در این ماه مبارک ما را از دعا فراموش نکنید.

 


 

نوشته شده توسط mohsen در یکشنبه هفدهم شهریور 1387 ساعت 3:44 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


شنبه : فرهنگ

فرهنگ از ديدگاه مقام معظم رهبري: 

بدون شك، يكي از دغدغه هاي ديرينه و مهم مقام معظم رهبري كه همواره مورد تأكيد و توجه ايشان بوده، مقوله تهاجم فرهنگي است. با وجود بحث هاي گوناگون درباره تهاجم فرهنگي و هويت و زمينه ها و مصاديق آن، بايد اعتراف كنيم كه هنوز آراءخالص و شفاف مقام معظم رهبري در اين باره، مهجور و متروك مانده است و نسل جوان، شناخت دقيق و روشني از اين واقعيت اجتماعي ندارند. اگرچه مقام معظم رهبري اخيرا بحث ناتوي فرهنگي را مطرح فرموده اند كه بحث تهاجم را نيز دردل خود دارد. از اين رو، در اين مقاله به تبيين معنا و مفهوم حقيقي تهاجم فرهنگي از ديدگاه مقام معظم رهبري مي پردازيم تا پس از ايجاد معرفت جمعي نسبت به آن، حساسيت جمعي و عزم جمعي براي مقابله با اين پروژه تهديدكننده شكل گيرد. اينك مطلب را با هم از نظر مي گذرانيم:مفهوم فرهنگ

منطقي است كه در ابتدا، اساسا تعريفي از فرهنگ ارايه كنيم. فرهنگ چيست و شامل چه عناصر و درون مايه هايي است؟

«فرهنگ به معناي خاص براي يك ملت عبارت از ذهنيات و انديشه ها و ايمان ها و باورها و سنت ها و آداب و ذخيره هاي فكري و ذهني است.»

 

اهميت فرهنگ

پس از اين، بايد روشن شود كه فرهنگ به چه ميزان از اهميت برخوردار است؟ آيا فرهنگ مسئله اي حاشيه اي و جنبي است يا مسئله اي تعيين كننده و بنيادي؟ از منظر مقام معظم رهبري، فرهنگ مقوله منحصر به فرد در زندگي اجتماعي است كه تأثيري فراگير و كلي از خود به جا مي گذارد:

«بنده اصرار دارم كه در محافل تصميم گيري نظام جمهوري اسلامي، يك مقوله مورد توجه قراربگيرد و آن مقوله فرهنگ است. .... به نظر ما مقوله فرهنگ از نظر تأثيرش در آينده يك ملت و يك كشور، با هيچ چيز ديگري قابل مقايسه نيست. اهميت مقوله فرهنگ از اينجاست. لذا هر آنچه كه موجب دغدغه انسان نسبت به آينده كشور و اهداف و آرمان هاي آن مي شود، همين ها موجب دغدغه در مسايل فرهنگي هم مي شود.»

اهميت و نقش آفريني فرهنگ آن چنان گسترده و پردامنه است كه بر ساير نهادها و تصميم سازي هاي آن ها نيز سايه مي افكند:

«فرهنگ به عنوان جهت دهنده به تصميم هاي كلان كشور، حتي تصميم هاي اقتصادي، سياسي، مديريتي و يا در توليد نقش دارد. وقتي ما مي خواهيم ساختمان بسازيم و شهرسازي كنيم، در واقع با اين كار داريم فرهنگي را ترويج مي كنيم، يا توليد مي كنيم يا اشاعه مي دهيم.»

 

رويكرد تهاجم فرهنگي دشمن

به دليل همين ارزش و اهميت فرهنگ است كه دشمنان انقلاب اسلامي، از تهاجم نظامي به تهاجم فرهنگي روي آورده اند و سال هاست تلاش مي كنند تا از طريق فعاليت ها و برنامه هاي تخريبي به فرهنگ ضربه بزنند. در اينجا، بايد به اين مسئله پرداخت كه تهاجم فرهنگي چيست؟ تهاجم فرهنگي از نظر ايشان داراي شاخه ها و شعب گوناگوني است.

موضوع احساس حقارت ملي و عدم خودباوري و دنباله روي از غرب، يكي از شاخه هاي مورد تأكيد ايشان در بحث تهاجم فرهنگي است:

«تهاجم فرهنگي بزرگ تر اين است كه اين ها ]غربي ها[ در طول سال هاي متمادي به مغز ايراني و باور ايراني تزريق كردند كه تو نمي تواني، بايد دنباله رو غرب و اروپا باشي. نمي گذارند خودمان را باور كنيم. الان شما اگر در علوم انساني، در علوم طبيعي، در فيزيك و در رياضي و غيره يك نظريه علمي داشته باشيد، چنانچه برخلاف نظريات رايج و نوشته شده دنيا باشد، عده اي مي ايستند و مي گويند حرف شما در اقتصاد، مخالف با نظريه فلاني است به حرف شما در روان شناسي، مخالف با نظريه فلاني است.»

 

فقر علمي عامل خودباختگي

فقر علمي يك جامعه، عاملي است كه پيامدهاي منفي اجتماعي و فرهنگي ديگري را نيز به دنبال مي آورد، نه اين كه تنها در قلمرو معضلات و دشواري هاي علمي محدود بماند:

«وقتي علم نباشد، صنعت نيست. وقتي صنعت نباشد، بسياري از ثروت هاي جامعه كشف نمي شود. وقتي صنعت نباشد، همه موجودي براي به دست آوردن صنعت روز خرج مي شود؛ دنباله روي از بيگانه و گرفتن ناگزير فرهنگ بيگانه و تبعيت ناگزير از سياست هاي بيگانه هم به دنبالش پديد مي آيد. همه اين ها ناشي از بي علمي است.»

در واقع، پيشرفت هاي علمي و تكنولوژيك غرب، برخي را در برابر كليت تمدن غرب، خاضع و خاموش مي كند و آن ها را به سوي پيروي مطلق از تمام شئون غرب سوق مي دهد:

«عده اي فكر مي كنند چون غربي ها از لحاظ علمي بر ما برتري دارند، پس ما بايد فرهنگ و عقايد و آداب معاشرت و آداب زندگي و روابط اجتماعي و سياسي مان را از آن ها بگيريم؛ اين اشتباه است... اروپايي ها كارهاي غلط و خطا و رفتارهاي زشت، الي ماشاءالله دارند. چرا بايد اين كارها را از آن ها ياد بگيريم؟»

 

ترويج مفاسد اخلاقي

شاخه ديگر از تهاجم فرهنگي كه اهميت وصف ناپذير دارد، مربوط به ترويج لاابالي گري جنسي و بي بندوباري اخلاقي و سست كردن پاي بندي افراد به عقايد و ارزش هاي ديني است:

«بنده بارها گفته بودم كه دشمنان ملت ايران، بيش از آنچه به توپ و تفنگ و اين چيزها احتياج داشته باشند، به اشاعه بنيان هاي فرهنگي فاسدساز نياز دارند. در خبرها خواندم كه يكي از مسئولان يك مركز مهم سياسي در امريكا گفته به جاي انداختن بمب، دامن هاي كوتاه برايشان بفرستيد! راست مي گويد؛ اگر براي كشوري شهوات جنسي و آميزش بي رويه زن و مرد و دختر و پسر را ترويج كردند و جوان را به راه هايي كشاندند كه غريزه او هم به طور طبيعي متمايل به آن است، ديگر احتياج به استفاده از توپ و تفنگ عليه يك ملت نيست. فساد، يك ملت را به خودي خود، ضايع و باطل مي كند و آينده او را تباه مي سازد.»

 

مقابله با ايمان ديني مردم

ايشان در جاي ديگري، تصريح مي كنند كه دشمن، ايمان ديني مردم را نشانه گرفته و قصد ريشه كن كردن آن را دارد:

الان بين اين جامعه، اين نظام، متفكران اين نظام، فعالان اين نظام در رده هاي مختلف... از يك طرف، با يك طرف ديگر؛ كساني كه مي خواهند ريشه اين ايمان را از اين خاك مقدس و از اين دل هاي پاك در بياورند... دنبال اينند كه فكر توحيدي را، فكر ولايت را، محبت اهل بيت را، محبت به قرآن را، تعصب و غيرت نسبت به مباني ديني و اعتقاد به مبارزه با ظلم را، اعتقاد به قبح و زشتي ظلم پذيري را از دل اين مردم با انواع حيله ها بيرون بكشند.»

جدا كردن نسل سوم از انقلاب

البته دشمن، بيش از هر قشري، قشر جوان كشور را درنظر گرفته و تلاش دارد تا نسل سوم را از انقلاب جدا كند و در گرداب انحطاط اخلاقي و اعتقادي قرار بدهد:

«آقايان! نسل جوان در حال تباه شدن تدريجي به وسيله دشمن است، ما بايد نگذاريم. ما بايد نسل جوان را حفظ كنيم كه اگر جنگ بود، دفاع كند؛ اگر حادثه اي در داخل بود، حضور پيدا كند... روي اين نسل جوان كه مايه تكيه و اميد انقلاب است، دارد به تدريج با شكل ها و شيوه هاي گوناگون كار مي شود. اين تلاش ها بيشتر فرهنگي است... آنچه بيش از همه خطرناك است، ذهن و فكر و روحيه جوان است. اين را بايد دريافت.»

 

تفاوت تهاجم فرهنگي با تبادل فرهنگي

مفهوم تهاجم فرهنگي، ممكن است دچار تداخل معنايي با برخي مفاهيم مشابه شود. به عنوان مثال، شايد بعضي بپندارند كه تهاجم فرهنگي با تبادل فرهنگي تفاوتي ندارد، در حالي كه اين گونه نيست.

اولا در تهاجم فرهنگي، بنيان هاي فرهنگي جامعه از بين مي روند، ولي در تبادل فرهنگي، فرهنگ خودي، تقويت و غني مي شود:

«تهاجم فرهنگي اين است كه يك مجموعه- سياسي يا اقتصادي- براي مقاصد سياسي خود و براي اسيركردن يك ملت، به بنيان هاي فرهنگي آن ملت هجوم مي برد. چنين مجموعه اي هم چيزهاي تازه اي را وارد آن كشور و آن ملت مي كند؛ اما به زور؛ اما به قصد جايگزين كردن آنها با فرهنگ و باورهاي ملي. اين اسمش تهاجم است. در تبادل فرهنگي، هدف، باروركردن فرهنگ ملي و كامل كردن آن است.»

ثانيا در تهاجم فرهنگي، بخش هاي نامطلوب فرهنگ كشور مهاجم انتقال مي يابد ولي در تبادل فرهنگي، هدف عبارت است از مبادله و انتقال برجستگي ها و ايده آل هاي فرهنگي.

ثالثا در تهاجم فرهنگي، قدرت و زورگويي و حيله گري كشور مهاجم، تعيين كننده است، اما تبادل فرهنگي به اختيار و اراده ماست و ما آزادانه انتخاب مي كنيم.


 

نوشته شده توسط mohsen در شنبه دوم شهریور 1387 ساعت 6:53 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


جمعه: گل نرگس

دل به داغ بي كسي دچار شد ، نيامدي

چشم ماه و آفتاب تار شد ، نيامدي

سنگهاي سرزمين من در انتظار تو

زير سم اسبها غبار شد ، نيامدي

چون عصاي موريانه خورده دستهاي من

زير بار درد تار و مار شد ، نيامدي

اي بلندتر ز كاش و دورتر ز كاشكي

روزهاي رفته بيشمار شد ، نيامدي

عمر انتظار ما ، حكايت ظهور تو

قصّه بلند روزگار شد ، نيامدي

                                                                                        " عبدالجبار كاكائي "

شیوه‎های ارتباط با امام زمان(عج)
باید به این نكته توجّه داشت كه شناخت و ایمان نسبت به امام زمان -عجل الله تعالی فرجه الشریف- و استواری در آن، بر هر چیز دیگر، مقدم است چرا كه در عصر امامان پیشین، كسانی بودند كه در كنار ائمه عصمت و طهارت زندگی می‌كردند ولی چون نسبت به آن برگزیدگان‌الهی، معرفت و ایمان نداشته‌اند، بهره‌ای از آنها نبرده و چه بسا با آنها هم مخالفت كرده‌اند.
حال ما چه كنیم كه بتوانیم امام زمان خویش را بشناسیم و انس وارتباط حقیقی با آن حضرت برقرار نماییم؟ در اینجا به برخی از مهم‌ترین راه‌های آن اشاره می‌نماییم:
1.تقوا 2. عشق و محبت به آن سرور.
تقوا به معنای ترس از پروردگار و نگهداری نفس می‌باشد یعنی اطاعت كامل از خداوند و فرمانبرداری از دستورات او كه خلاصه‌اش انجام واجبات و ترك محرمات می‌شود، البتّه تقوا مراتبی دارد و اگر این نردبان را آدمی تا آخرین پله‌اش طی كند به سعادت بزرگی دست خواهد یافت كه در نهایت به جایی می‌رسد كه خداوند متعال می‌فرماید: ای بنده من اطاعتم كن تو را مثل خودم قرار می‌دهم. من زنده هستم و نمی‌میرم، تو را هم زنده قرار می‌دهم و نمی‌میری و من بی‌نیاز هستم و محتاج نمی‌شوم، تو را هم بی‌نیاز قرار می‌دهم كه محتاج نمی‌شوی. من هر چه را اراده كنم تحقق پیدا می‌كند، تو را هم به صورتی قرار می‌دهم كه هر چه را بخواهی تحقق پیدا می‌كند.[1]
برای رسیدن به این مرحله، علاوه بر انجام واجبات و ترك محرمات تا حد امكان باید مستحبات را هم انجام دهد و از شبهات و مكروهات هم دوری كند.
تقوا سبب نورانیت و قرب به حضرت‌ولی‌عصر-عجل الله تعالی فرجه الشریف- و اتصال روحی با آن حضرت می‌شود. در توقیع شریف امام زمان-عجل الله تعالی فرجه الشریف- به شیخ مفید،‌‌امام می‌فرماید: «...پس هر فردی از شما عمل كند به آن چیزی كه به وسیله آن به محبت ما نزدیك می‌شود و دوری كند از آن چیزهایی كه به وسیله آن به اكراه و خشم ما نزدیك می‌شود. پس به درستی كه امر ظهور ما یك دفعه و ناگهانی است، در وقتی كه توبه برای فرد، نفعی ندارد و نجات نمی‌دهد او را از عقاب ما، پشیمانی بر رفتارهای ناپسند. خداوند شما را با الهامات غیبی خود ارشاد و توفیقات خویش را در سایه رحمتش نصیب شما فرماید».
پس آنچنان كه از كلمات گهربار آن وجود مقدس دانسته می‌شود، تنها چیزی كه نمی‌گذارد به آن حضرت نزدیك شویم ، اعمال سوء و گناهان ماست كه آن مولا را ناراحت می‌سازد در حقیقت علّت اصلی این حجاب بین ما و آن حضرت در خود ماست. معصیت خدا سبب می‌شود كه دل و قلب انسان از محبت خاندان وحی خالی گردد و بُعد روحی و جسمی از آقا امام زمان -عجل الله تعالی فرجه الشریف- پیش آید و اعمال شایسته ما، این اتصال روحی با امام را از بین برده و سبب دور شدن ما از آن وجود مقدس می‌گردد.
در تشرف علی بن ابراهیم بن مهزیار، امام زمان -عجل الله تعالی فرجه الشریف- همین نكته را باز تذكر نموده‌اند كه پسر مهزیار نقل می‌كند كه پس از توسلات عدیده‌ای در یك سفر در جستجوی آن وجود مقدس به مكه مشرف می‌شود، شبی در مسجدالحرام مقابل درب كعبه شخص وارسته‌ای را می‌بیند كه پس از سلام و معرفی خود، به این‌كه از سوی حضرت مأمور بردن پسر مهزیار به جهت پابوسی حضرت بقیه الله -عجل الله تعالی فرجه الشریف- است، از پسر مهزیار می‌پرسد: چه چیزی را طلب می‌كنی ای ابالحسن؟
گفتم: امامی كه محجوب و مخفی از عالم است.
گفت: او از شما پوشیده و مخفی نیست و لكن اعمال بد شما او را از شما پوشانده و مخفی ساخته است.
وقتی آن شخص پس از مقدماتی، عتی بن مهزیار را خدمت حضرت صاحب الامر -عجل الله تعالی فرجه الشریف- می‌برد حضرت در قسمتی از سخنانشان خطابه به او می‌فرماید: ای ابوالحسن شب و روز توقع و انتظار آمدن تو را داشتم، چه چیز آمدنت را نزد ما تأخیر انداخت؟
پسر مهزیار در جواب می‌گوید: ای آقای من تا الان كسی را نیافته بودم كه مرا راهنمایی كند.
حضرت فرمودند: كسی را نیافتی كه راهنمائیت كند؟!
آنگاه با انگشتان مباركشان بر روی زمین فشار دادند و سپس فرمودند: و لكن شما اموالتان را زیاد نمودید، ضعفاء مؤمنین را دچار حیرت ساختید و بین خود قطع رحم نمودید پس الان برای شما چه عذری مانده است؟[2]
پس مهم‌ترین عامل،كه موجب ایجاد انس با مولایمان امام زمان -عجل الله تعالی فرجه الشریف- و از بین رفتن موانع بهره‌مندی از فیض حضور آن حضرت می‌گرددتقوا،پرهیزكاری و ترك محرمات و انجام واجبات الهی است.
امر دوّم برای نزدیك شدن به محضر مبارك امام زمان -عجل الله تعالی فرجه الشریف- عشق به آن حضرت و ایجاد محبت در خود نسبت به آن مقام مقدس می‌باشد. در حدیث گرانبهایی كه در مورد رابطه قلبی بین امام معصوم و شیعه، مضامین زیبایی در آن نقل گردیده است، راوی سؤال می‌كند: «آیا شما برای من دعا می‌نمایید؟ امام رضا-علیه السلام- می‌فرماید: آیا تو غیر از این را گمان می‌كنی؟ راوی جواب می‌گوید: خیر و سپس حضرت می‌فرماید:
اگر خواستی كه دریابی كه مقام محبت من با تو و اهتمام داشتن من در امر تو چقدر است، پس به قلب خود نظر كن و ببین كه در قلبت و در كارهایت چقدر به من محبت داری و به فكر من هستی؟»[3]
این یك قاعده كلی است كه هر قدر شما به شخصی نزدیك باشید و او را دوست داشته باشید او هم شما را به همان مقدار دوست خواهد داشت لذا امام در حدیث می‌فرمایند كه به خود نظر كن و آنگاه درجه محبت خویش را نسبت به ما بسنج. پس بدان به همان مقداری كه تو به یاد ما هستی ما هم به یاد تو هستیم.
گاهی می‌شود محّب و عاشق، از یك دوستی عادی گام فراتر می‌گذارد به گونه‌ای كه محبوب و معشوق را بیش از خود دوست دارد و او را با همه دنیا عوض نمی‌كند و حاضر است جان را فدایش كند و اوامرش را بی چون و چرا، اجرا كند در این صورت مقام محبت و مودت به آخرین درجه خود می‌رسد كه شاید قابل وصف نباشد، وقتی چنین حالت و رابطه‌ای بین عاشق و معشوق پدید آمد، هیچ چیز نمی‌تواند مانع اتصال گردد و هیچ سدی نمی‌تواند در برابر عاشق بایستد. از آن طرف هم وقتی محبوب این حالت محب را مشاهده می‌كند در لطف و مهرورزیدن نسبت به محب كوتاهی نمی‌كند او را در سرای خویش میهمان می‌نماید و پذیرایی و میهمان‌نوازی از او را به حد اعلی می‌رساند از او می‌خواهد كه در كنارش برای همیشه بماند تا این حالت محبت و دوستی از بین نرود.
اگر این حالت علاقه با نهایت درجه‌اش در قلب و روح انسان پدید آمد كه امام و آقا و مولای خود را بیش از خویش بخواهد و حاضر باشد كه جان در راه او دهد و موانع دنیایی نتواند در مقابلش بایستد، البتّه از طرف آن حضرت عنایاتی كه نمی‌توان مثل و مانند آن عنایات و محبت‌ها را در دنیا یافت، به او خواهد شد.
اگر دل از علائق كنده باشی به منزل بار خود افكنده باشی
البتّه وسائل و راه‌های دیگری هم وجود دارد كه می‌تواند موجب قرب و نزدیك شدن به آن حضرت گردد كه به مهم‌ترین آنها اشاره می‌گردد:
1. معرفت و شناخت در حد امكان، از آن چهارده نور تابناك خصوصاً حضرت بقیه الله -عجل الله تعالی فرجه الشریف- .
2. به یاد آن حضرت بودن در همه اوقات.
3. انتشار دادن نام و یاد آن حضرت در بین مردم.
4. عظیم شمردن نام آن وجود مقدس.
5. گریه و ناله در دوری از آن امام و حزن و اندوه در غربت او.
6. دعا برای تعجیل فرج در هر صبح و شام در اوقات اذان كه در توقیع شریف فرمودند: و اكثروا الدعاء بتعجیل الفرج فان ذلك فرجكم «برای تعجیل ظهور زیاد دعا نمایید كه همانا آن(دعا كردن) موجب گشایش در امور و رهایی شما است.»[4]
7. هدیه نمودن ثواب عبادات به آن حضرت .
8. قرائت قرآن و عمل به آن و هدیه ختم قرآن به آن وجود مقدس و مبارك.
9. توجه به خواندن زیارت عاشورا و زیارت جامعه كبیره و نماز شب كه همانا استمرار بر آن‌ها،آثاری بس شگفت‌انگیز دارد.
10. زیارت نمودن آن حضرت به ادعیه‌ای كه در خصوص آن بزرگوار وارد گردیده است.
11. انفاق مال در راه و صدقه دادن برای سلامتی و تعجیل در ظهور آن حضرت.
12. عزاداری و گریه در مصیبت جد بزرگوارش امام حسین ـ علیه السّلام ـ و عمه‌اش زینب-علیها السلام-.
13. دوست داشتن خوبان و شیعیان مخلص و محبان واقعی آن حضرت و احترام گذاشتن به آن‌ها.
14. یاری رساندن به شیعیان آن حضرت و رفع مشكلات دوستان آن بزرگوار.
البتّه از این نكته نباید غافل شد كه ارتباط وانس با حضرت ولی عصرامام زمان -عجل الله تعالی فرجه الشریف- اعم از ملاقات می‌باشد و می‌تواند جلوه‌های دیگری از جمله خواب، ارتباط قلبی و... داشته باشد .
خدایا توفیق درك انس و محبت مولایمان امام زمان -عجل الله تعالی فرجه الشریف- و توفیق زیارت آن حضرت را به ما آن عنایت فرما و ما را از سربازان و یاوران مخلص آن حضرت مقرر گردان «آمین یا رب العالمین»

[1] . مستدرك وسائل‌الشیعه ج 11، ص 258.
[2] . دلائل الامامه، ص 296 محمد بن جریر طبری.
[3] . اصول كافی، ج 2، ص 652.
[4] . بحارالانوار، 52 ص، غیبه الطوسی ص 290.


 

نوشته شده توسط mohsen در جمعه یکم شهریور 1387 ساعت 0:24 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


چهارشنبه : اعتقاد اصل و اساس

خلاصه‏اى از اعتقادات شيعه را بيان كنيد و تفاوت هاي اساسي اعتقادات اهل تشيع با اهل سنت را ذكر نماييد.
 

پيش از ارائه پاسخ توجه به اين نكته الزامي است كه براى آشنايى با اعتقادات شيعه مى‏توانيد به كتاب‏هاى آيين‏ما تأليف كاشف الغطاء، شيعه در اسلام تأليف علامه طباطبايى، عقايد اماميه تأليف محمدرضا مظفر، اعتقاد ما تأليف مكارم شيرازى و كتاب‏هاى ديگرى كه در اين رابطه تأليف شده است مراجعه كنيد.

 ولي در اين مختصر تنها به بيان خلاصه و فشرده اي  از عقايد شيعه و تفاوت آن با عقايد اهل سنت پرداخته شده است :

 1- شيعه مانند همه مسلمانان به وحدانيت خداوند اعتقاد دارد و او را داراى تمامى صفات كمال و از هر عيب و نقص پاك مى‏داند و نيز معتقد است كه خداوند در بين مخلوقات و بندگانش هميشه به عدل رفتار مى‏كند و ممكن نيست بر آنان ظلم روا دارد.  همچنين شيعه عبادت را مخصوص خدا كه آفريننده و پرورش دهنده عالميان است مى‏داند.

 2- شيعه به پيامبران الهى و رسالت و نبوت پيامبر گرامى اسلام حضرت محمد بن عبدالله ‏صلى الله عليه وآله وسلم ايمان دارد، و او را كه از همه مخلوقات افضل و برتر است، آخرين پيامبر دانسته و منكر خاتميت ايشان را كافر مى‏داند.

 3- شيعه به قرآن كريم – كتابي كه براي هدايت بشر نازل شده است -  معتقد است و آن را معجزه جاودانه و آسمانى پيغمبر اسلام مى‏داند. شيعه معتقد است همين قرآنى كه در دست مسلمانان جهان است، همان قرآن يعني سوره‏ها و آياتى است كه خداوند متعال بر پيامبر نازل فرموده و اگر كسى يك سوره، يا يك آيه و يا يك كلمه آن را منكر شود كافر است و نيز عمل به دستورات قرآن مايه سعادت دنيا و آخرت مى‏ باشد.

 4- شيعه به روز رستاخيز و معاد عقيده دارد و معتقد است خداوند همه را در قيامت براى حساب رسي اعمال و پاداش آن زنده مى‏كند.

 5- شيعه اعتقاد دارد كه خلافت و جانشينى پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم منصبى الهى است؛ يعنى خداوند هر كسى را كه شايستگى انجام آن را داشته باشد، براى امامت بر مى‏گزيند و به پيامبر دستور معرفى او را مى‏دهد. شيعه معتقد است كه على‏بن‏ابيطالب‏ عليه السلام شرايط اين مسؤوليت را داشته و پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم به دستور خدا او را به عنوان نخستين جانشين خود معرفى كرده است و پس از او يازده نفر از فرزندانش به عنوان امام و جانشينان پيامبر معرفى شده‏اند و آخرين آنها حضرت مهدى(عج) است كه زنده است ولى از نظرها غايب مى‏باشد و روزى به امر خدا ظهور خواهد كرد و جهان را پر از عدل و داد خواهد نمود و حكومت جهانى اسلام را تشكيل خواهد داد.

6- شيعه معتقد است، كه ائمه دوازده‏گانه برترين و كامل‏ترين انسان‏هاى زمان خود و معصوم از خطا و گناه بوده‏اند و علوم و احكامى كه آنها براى ما بيان داشته اند همان علوم و احكامى است كه رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم نزد آنان به وديعت گذاشته و آن ها مسايلى را كه پس از پيامبر بر مردم مخفى مانده است آشكار نموده اند. بنابراين شيعه بسيارى از احكام الهى را، پيش از اينكه به سراغ اجتهاد و عقل برود از ائمه اخذ مى‏كند.

 7- شيعه، احاديث ائمه دوازده‏گانه ‏عليهم السلام را احاديث پيامبرصلى الله عليه وآله مى‏داند زيرا ائمه ‏عليهم السلام در رواياتى به طور كلى فرموده‏اند كه در مسايل دينى هيچ مطلبى را از نزد خود نگفته اند، بلكه تمامي مطالب از طريق پدرانشان از پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم نقل شده است.

 8- در بسيارى از موارد كه برخى از علماى اهل‏سنت معتقدند درباره آنها دستور خاصي از پيامبر اكرم‏ صلى الله عليه وآله وسلم صادر نشده و بنابراين بايد بر اساس عقل –  قواعدى همچون قياس و استحسان -  در مورد آن ها فتوا داد، شيعه معتقد است رواياتى از ائمه اهل‏بيت در مورد آنها وجود دارد كه بيانگر نظريه پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم است و مي توان گفت علت برخى تفاوتها ميان فقه شيعه و اهل سنت همين مطلب است.

 9- از نظر شيعه، همراه پيامبر بودن و ديدار آن حضرت و نيز همسرى ايشان افتخاري بزرگ است،  اما معيار و ملاك سنجش افراد طبق معيار قرآن «ان اكرمكم عند اللَّه اتقيكم» ، تقوا مي باشد و نيز در ميان اصحاب پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم همان گونه كه افراد عادل بوده‏اند، افراد غير عادل نيز حضور داشته‏اند.

با توجه به آن چه  گفته شد خلاصه اعتقادات شيعه مشخص مي شود. اكنون براي بيان تفاوتهاي اعتقادي شيعه با  اهل سنت اين تفاوتها ذكر مي شود :

1- اهل سنت معتقد است كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم  شخصي را به عنوان جانشين خود معرفي نفرموده و انتخاب خليفه و حاكم پس از پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم،  به عهده خود مردم گزارده شده است، در  حالي كه شيعه به امامت ائمه اهل بيت عليه السلام معتقد است.

2- اهل سنت اعتقاد دارند تمام مسلماناني كه پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه و آله و سلم را ديده اند – هر چند يك لحظه – و مسلمان از دنيا رفته باشند ، صحابي ناميده مي شوند. [1] همچنين اهل سنت تمام صحابه را عادل دانسته و گفتار و كردار آنان را حجت مي دانند ، در حالي كه شيعه معيار برتري را – طبق نص قرآن – تقوا دانسته و معتقد است در ميان صحابه افراد عادل و ناعادل وجود داشته اند .

3- اگر چه اهل سنت فضايل و مناقب فراواني براي حضرت علي عليه السلام نقل نموده و به آن عقيده دارند اما بيشتر اهل سنت خلفاي سه گانه قبل از آن حضرت را از ايشان برتر دانسته و مي گويند ترتيب فضيلت در ميان خلفا به ترتيب خلافت است !

4- اهل سنت براي ائمه اهل بيت عليهم السلام موقعيت علمي و تقوايي بسيار بالايي قائلند و براي آنان كراماتي نيز نقل نموده اند اما معتقد به تعيين و انتخاب آنان از سوي خداوند متعال به عنوان جانشينان و خلفاي دوازده گانه پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم نبوده و ايشان را از گناه و خطا معصوم نمي دانند و عصمت را مختص انبيا مي دانند .

5- اهل سنت در عمل قائل به انسداد و بسته بودن باب اجتهاد هستند و تقليد از ميت را جايز دانسته و بر اين اساس از يكي از علماي چهارگانه خود – ابوحنيفه ، شافعي ، مالك بن انس و احمد بن حنبل – تقليد مي كنند ؛ بر خلاف شيعيان كه باب اجتهاد را باز دانسته و تقليد از ميت را جايز نمي دانند . البته شيعه تقليد از مرجع تقليدي را كه مقلد او در زمان حياتش حاضر بوده و از او تقليد مي نموده است جايز مي داند .

در پايان لازم به ذكر است كه ائمه فقهي اهل سنت بيش از اين چهار نفر بوده اند ولي از قرن چهارم يا ششم به بعد تقليد از غير آنان ممنوع شده و مذاهب فقهي اهل سنت در چهار مذهب  كنوني منحصر شده  است .

 


 

نوشته شده توسط mohsen در چهارشنبه سی ام مرداد 1387 ساعت 4:15 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


سه شنبه : در محضر شهدا


ناگفته هايي از زندگاني شهيد عماد مغنيه

"أنیس نقاش" روزنامه نگار سرشناس لبنانی که خود را یکی از نزدیکترین دوستان شهید "عماد مغنیه" معرفی می کند، اکنون زبان گشوده و برخی از ناگفته ها از زندگی شخصی این فرمانده دلیر را بیان می کند.

به گزارش شیعه آنلاین، شهید "عماد مغنیه" که تیغی بود در گلوی رژیم صهیونیستی از سوی برخی رسانه های غربی با لقب "روباه" و "بن لادن شیعه" معرفی می شد.

 "أنیس نقاش" روزنامه نگار سرشناس لبنانی پس از متهم شدن به تلاش برای ترور "شاپور بختیار" نخست وزیر رژیم پهلوی از سوی نیروهای امنیتی فرانسه بازداشت شد و حدود ده سال در زندان به سر برد و در سال 1990 میلادی آزاد شد. وي در مورد "عماد مغنیه" می گوید: می گویند وی در سال 1975 میلادی با فردی به نام "کارلوس" که اکنون یکی از کارکنان "موسسه پژوهش اسلامي الأمان" است، در گروگان گیری وزرای نفت در وین شرکت کرد اما من در مورد صحت اين عملیات اطلاعاتی ندارم.

"أنیس نقاش" در ادامه افزود: "عماد" که یکی از بهترین دوستان من بود و همیشه همدیگر را می دیدیم، هیچ دغدغه شخصی، خانوادگی و یا اهداف سیاسی در زندگی خود نداشت و تنها چیزی که به آن فکر می کرد [نبرد با]اسرائیل بود و فقط در این مورد حرف می زد.

 وی در ادامه می افزاید: زندگی او به گونه ای نبود که همه فکر می کنند. او زندگی بسیار طبیعی داشت. عاشق فوتبال بازی کردن بود و همیشه به منطقه "الشیاح" در "ضاحیه جنوبی" بیروت می رفت تا با جوانان فوتبال بازی کند، البته بدون اینکه آنان بفهمند که او "عماد مغنیه" است. او همچنین به دوچرخه سواری و سفر کردن به جنوب لبنان علاقه زیادی داشت و همیشه به صورت عادی و طبیعی با خانواده اش برای خرید به بازار می رفت.

"نقاش" در ادامه می افزاید: نکته قابل توجه اینست که بسیاری از نیروهای حزب الله نمی دانستند که او همان "عماد مغنیه" و فقط اسم او را شنیده بودند، زیرا او همواره با نامهای مختلف از جمله "مرتضی" و یا "مصطفی" و غیره خود را معرفی می کرد و با همین نامها مذاکرات سیاسی و امنیتی خود را انجام می داد. او همچنین در سمینارها شرکت می کرد و با این نامها سخنرانی می کرد بدون اینکه حاضرین بدانند که این فرد همان "عماد" و یا "حاج رضوان" است.

"نقاش" در ادامه می گوید: عکس های بسیار زیادی از "مغنیه" وجود داشت اما هیچکدام واقعی نبود. عکس واقعی همان عکسی است که رسانه حزب الله (شبکه المنار) آنرا پخش کرد. البته گفته می شود او برای اینکه شناسایی نشود عمل زیبایی و یا تغییر چهره انجام داده بود، اما این حرف اصلا درست نیست. من او را از سال 1976 میلادی می شناسم و اصلا یاد ندارم که چنین عمل جراحی انجام داده باشد. فقط به مرور زمان وزنش بیشتر شد به همین دلیل کمی چهره اش تغییر یافت. البته بالا رفتن سن او نیز در تغییر چهره اش نیز بی تأثیر نبود.

وی در ادامه می افزاید: دقیق ترین چهره او را می توانیم در همان عکسی مشاهده کنیم که با لباس نظامی بود و توسط شبکه المنار منتشر شد. این عکس چند ماه قبل از جنگ 33 سال 2006 میلادی از وی گرفته شد.

 این روزنامه نگار سرشناس لبنانی در ادامه می افزاید: در آینده ای نزدیک فیلم مستندی از زندگی وی پخش خواهد شد تا همگان بیشتر با وی آشنا شوند. 

"نقاش" در مورد ارتباط وی با "یاسر عرفات" رئیس سابق تشکیلات خودگردان فلسطین و یا "سنی" بودن "عماد مغنیه" می گوید: شنیدم که در برخی رسانه ها اعلام شد که "عماد" اصلش فلسطینی بوده و در گذشته از مذهب سنی به مذهب تشییع گرویده. این درست نیست. خانواده "مغنیه" خانواده ای شیعه و سرشناس در لبنان است و اصلشان هم فلسطینی نیست بلکه به جنوب لبنان تعلق دارند. حتی "محمد جواد مغنیه" که یکی از مفسران قرآن کریم و از علمای سرشناس شیعه است از این خانواده بود. 

"نقاش" در ادامه می گوید: همچنین شایعه شد که "عماد" از نیروهای "یاسر عرفات" بوده است. این خبر اصلا درست نیست. بلکه من در گذشته با نیروهای جنبش فتح فعالیت می کردم و مسوول بخش جوانان بودم و در سال 1976 "عماد" که تنها 15 سال سن داشت پیش من آمد و گفت: ما چند جوان از منطقه "ضاحیه" هستیم که می خواهیم آموزش های نظامی ببینیم اما اصلا نمی خواهیم به جنبش فتح بپیوندیم. 

وی در پایان در مورد ترور وی می گوید: درست است که آنان توانستند او را ترور کنند اما مطمئنا این کار یکدفعه صورت نگرفت بلکه سالها پیگیری، تلاش و برنامه ریزی نیاز داشت.

تفکر شیعه، تفکریست که ظلم و بی عدالتی را بر‌نمی‌تابد.
دفاع از عدالت طلبی و مبارزه با ظلم در این تفکر، محافظه کاری را نمی‌پسندد و لباس و مقام و جایگاه نمی‌شناسد.
زمان و مکان مبارزه را موقعیتها مشخص می‌کنند نه سیاستها و این عینیت یافتن کل یوم عاشورا و کل ارض کربلاست.
زمان و مکان شناسی، برای دفاع از حق و حقیقت، درس بزرگ عاشوراست و میراث گرانبهای علی(علیه السلام) و ظلم ستیزی حسین(علیه السلام).
درسی که به ما می‌آموزد مرگ در راه حق و حقیقت را چون عسل شیرین بدانیم و به سوی آن بشتابیم.
و کم نبودند مردان مردی که این تفکر را شناختند و به آن عمل کردند.
شهید "عماد مغنیه" معروف به "حاج رضوان" از مردانی بود که پیام سرخ عاشورا را درک کرده و راه مبارزه با ظلم و بی‌عدالتی را به عنوان هدفی مقدس انتخاب نموده بود.
راهی که در آن دو پایان بیشتر وجود ندارد، یا پیروزی یا شهادت و شهادت قسمت او بود.
مطمئناً شهادت او نه تنها خللی در حرکت مقاومت ایجاد نخواهد کرد، بلکه همچون گذشته با شهادت هر رزمنده روحیه مبارزه و ظلم ستیزی در همرزمان و همفکرانش شعله‌ورتر خواهد شد.شهید "عماد مغنیه" مردی از تبار عاشورا
برای یک شیعه مبارز، مهم نیست که حرکت و اعتقاد او را چه بنامند.
اگر به تعبیر صاحبان زر و زور و دنیاپرستان کور دل، دفاع از مظلوم و مقابله با ظلم و تجاوز مستکبران و جهانخواران تروریسم است، مبارز شیعه افتخار می‌کند به این به اصطلاح تروریسم بودن، چون این واژگان پوشالی لایق کسانی است که خود تجسم عینی تروریسم بین‌الملل و پروش دهنده آن هستند.
دوستان خوشحال باشند و دشمنان پریشان و سردر گم و بدانند که عماد مغنیه‌های بیشماری در اقصی نقاط جهان آماده جان فشانیند و جانبازی و مرگ در راه خدا و مبارزه با ظلم و بی‌داد را از زندگی خفت بار و زیر یوق ظالمان ترجیح می‌دهند و لحظه شماری می‌کنند برای جهاد در راه خدا.
و چه زیبا گفت سید شهیدان اهل قلم "سید مرتضی آوینی":
زندگي زيباست، اما شهادت از آن زيباتر است.
سلامت تن زيباست، اما پرنده‌ي عشق، تن را قفسي مي‌بيند كه در باغ نهاده باشند.
و مگر نه آنكه گردن‌ها را باريك آفريده‌اند تا در مقتل كربلاي عشق آسان‌تر بريده شوند؟
و مگر نه آنكه از پسر آدم، عهدي ازلي ستانده‌اند كه حسين(ع) را از سر خويش بيش‌تر دوست داشته باشد؟
و مگر نه آنكه خانه‌ تن راه فرسودگي مي‌پيمايد تا خانه‌ روح آباد شود؟
و مگر اين عاشق بي‌قرار را بر اين سفينه‌ سرگردان آسماني، که كره‌ زمين باشد، براي ماندن در اصطبل خواب و خور آفريده‌اند؟
و مگر از درون اين خاك اگر نردباني به آسمان نباشد، جز كرم‌هايي فربه و تن‌پرور بر مي‌آيد؟
پس اگر مقصد را نه اينجا، در زير اين سقف‌هاي دلتنگ و در پس اين پنجره‌هاي كوچك كه به كوچه‌هايي بن‌بست باز مي‌شوند نمي‌توان جست، بهتر آنكه پرنده‌ روح دل در قفس نبندد.
پس اگر مقصد پرواز است، قفس ويران بهتر.
پرستويي كه مقصد را در كوچ مي‌بيند، از ويراني لانه‌اش نمي‌هراسد.


 

نوشته شده توسط mohsen در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 ساعت 5:21 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


باز آي كه چون برگ خزانم رخ زرديست...


 

نوشته شده توسط mohsen در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 ساعت 0:27 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


برنامه هفتگي بصيرت

 

ايام هفته

موضوع

شنبه

فرهنگ

يك شنبه

نمي از يمي

دوشنبه

كلام مطهر

سه شنبه

درمحضر شهدا

چهارشنبه

اعتقاداصل واساس

پنج شنبه

دوستان سلام

جمعه

گل نرگس

 

 

 


 

نوشته شده توسط mohsen در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387 ساعت 2:32 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


 


 

نوشته شده توسط mohsen در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387 ساعت 0:37 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


ميلاد حضرت علي اكبر(ع) وروز جوان را بر تمامي جوانان عزيز تبريك و شادباش عرض مي كنم.


 

نوشته شده توسط mohsen در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387 ساعت 1:54 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


اعیاد شعبانیه را به همه شما محبان اهلبیت تبریک و تهنیت عرض می کنم.


 

نوشته شده توسط mohsen در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387 ساعت 8:5 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت



JavaScript Codes javascript code by www.FREES.coo.ir-->